تبلیغات
جـاده خاکی عشــــــــــق - یه شب....

جـاده خاکی عشــــــــــق

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ

یه شب....

یه شب که خیلی دلتنگش بودم بالشمو بغل کرده بودم
داشتم خاطراتمونو مرور میکردم....
باخودم گفتم الان باکیه؟؟
کجاس؟
چی پوشیده؟.
به عکساش خیره شدم....
دیدم پیام دارم....
نگاه کردم خواستم نخونده پاک کنم چون حوصله ی هیچکی و نداشتم...

اما تاچشمم به فرستنده خورد درجا خشکم زد....

چندبار اسمشو خوندم....

تمام خاطراتش اومد جلو چشمم....

حتی اخرین حرفش که بهم گفت هری....

خواستم پاک کنم اما چشمم به متنش افتاد.....

نوشته بود«دوست دارم دیوونه».....

لحنش مثل همون موقعا بود....

بااین حرفش تمام گذشته رو فراموش کردم....

نوشتم«من بیشتر همه کسم »

بالبخند اومدم دکمه ی ارسال و بزنم....

نوشت ببخشید اشتباه شد...



[ جمعه 22 آبان 1394 ] [ 07:12 ب.ظ ] [ bahar Villa ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 0 :.